Author Archive for محمد محقق Page 2 of 2



Again Adobe and FedexKinko’s

این موضوع دعوای شرکت ادوبی و فدکس-کینکوز حسابی جدی شده.

دیگر کار از سطح خبرهای صنعت چاپ بالاتر رفته . امروز روزنامه وال استریت ژورنال یک مقاله نسبتا مفصل در این مورد نوشته بود. این موضوع برای هر دو شرکت حتما خیلی مهم است. اینجور نشریات روی نظر بازار سرمایه بسیار اثر گذارند. یعنی اگر خریداران سهام این دو شرکت احساس بدی پیدا کنند روی سهام این دو شرکت اثر گذار خواهد بود و این بدترین کابوس برای مدیری است که سهامش در بورس معامله میشود. این قصه ها را گفتم که بگویم چرا مطلب وال استریت ژورنال مهم است.

لینک به مقاله وال استریت ژورنال ( این لینک ظرف یک هفته منقضی می شود)

وضعیت سهام شرکت فدکس-کینکوز

وضعیت سهام ادوبی

به چند نکته در لینکهای بالا دقت کنید:

ارزش این دو شرکت به ترتیب ۳۵ و ۲۵ میلیارد دلار است.

سوددهی آنها به ترتیب دو میلیارد دلار و پانصد میلیون دلار می باشد.

اما نکته جالب اینجاست که بخش کینکوز در شرکت فدکس که فعالیت چاپ کلا در آن انجام می شود مرتب کاهش فروش داشته و کمترین سوددهی را برای کل شرکت بدست آورده. در حقیقت قرض از این قرار داد ها دست و پا زدن برای خلاصی از معامله ای است که شرکت فدکس در سال ۲۰۰۴ به آن دست زد. فدکس که از شرکتهای عمده حمل و نقل سریع است مجموعه فروشگاه های زنجیره ای چاپ سریع کینکوز را به قیمت۲.۴ میلیارد دلار خرید. مدیران وقت فدکس به خاطر این معامله بسیار سرزنش شدند. و بازار هم به آن عکس العمل خیلی بدی نشان داد . یعنی فردای اعلام خبر سهام فدکس پایین آمد. خیلی ها عمل فدکس را فقط مقابله با معامله شرکت رقیبش یعنی یو پی اس برای خرید شرکت میلباکس تلقی کردند. یعنی چون رقیب من رفت و یک فروشگاه زنجیره ای را یکجا خرید من هم تا عقب نمانده ام بروم و یک همچین کاری بکنم.

این داستان داره تبدیل میشه به یک مثال کلاسیک برای خطای استراتژیک در کلاسهای مدیریت . همچین خیلی کوچولو فقط ۲.۴ میلیلارد دلار!

امان از چشم و هم چشمی…

چرا چاپ؟ بخش دوم، چاپ قابل حمل است

تا مدتها بعد از اینکه باتری «آی پاد»* شان تمام شود، مشغول خواندن کار چاپی هستند که برایشان فرستادید. چاپ نهایت قابل حمل بودن و قابل استفاده بودن است. مردم می‌توانند یک مجله را از روی سکوی روزنامه فروشی بردارند، یک کتاب را سر راه بخرند یا بروشور شما را از مقابل غرفه شما در نمایشگاه بر دارند. هیچ چیزی به نام مشکل سازگاری یا شارژ کردن باتری وجود ندارند. آنها لازم نیست نگران برق صفحه کامپیوتر خود باشند. شما می توانید چاپ را تا کنید، مچاله کنید و حتی خراش دهید و بو کنید**

چاپ را می شود همراه داشت و هر جایی استفاده کرد. در قطار، در هواپیما و یا اتومبیل. همره خود به رختخواب، به استخر یا به ساحل دریا برد. نه لازم است روشنش کنید یا به برقش بزنید. همیشه برای راهنمایی کردن، اطلاع دادن یا سرگرم کردن شما آماده است.

پانوشت

*آی پاد محصول شرکت اپل، پر فروش ترین دستگاه قابل حمل پخش موسیقی است.

** منظور تبلیغات عطر و ادوکلن است ، که می شود قسمتی از تبلیغ را خراش داد و بوی عطر را امتحان کرد.

چرا چاپ؟ بخش اول، چاپ ماندگار است

من فکر کردم بد نیست یک ترجمه ولو نه چندان دقیق از مطلبی که در کتابخانه اصل آن هست اینجا بیاورم. واقعا جالب نیست؟ ما از روش الکترونیک برای گفتگو در مورد چاپ استفاده میکنیم. خدا کند یکروز اینها را چاپ کنیم که اقلا بشود چند رسانه ای!

توضیح اینکه این جزوه توسط شورای چاپ ایالات متحده که یک گروه غیر انتفاعی- خصوصی برای ترویج چاپ است تهیه شده است. برای اطلاع از حامیان و نحوه کار این شورا به سایت آن مراجه کنید.

این فعلا بخش اول آن:

چرا چاپ؟
چاپ از ده طریق برتر به موفقیت شما کمک میکند

چرا چاپ؟ همه ما آنرا مسلم فرض میکنیم. احتمالا چون برای زمان بسیار طولانی مهمترین وسیله ارتباطی در دنیا بوده است، تأثیر و قدرت آنرا نادیده میگیریم.
این بی توجهی ممکن است به کمپین تبلیغاتی شما، یا معرفی محصول جدیدتان و یا به برنامه جدیدی که برای برند خود دارید، ضربه اساسی بزند. مردم به چاپ اعتماد دارند. آنها با آن احساس راحتی میکنند و بسادگی و سرعت از آن عبور نمی‌کنند.
این جزوه راهنما ده تا از مهمترین دلیلهایی که چرا شما باید در کمپین بعدیتان از چاپ استفاده کنید بر می شمرد. لازم نیست چاپ تنها وسیله ارتباطی شما باشد، اما شما مسلما وقتی می خواهید کسی را قانع کنید یا مطلع سازید و یا سرگرم کنید، باید چاپ را به عنوان یک وسیله مؤثر در نظر بگیرید. و این هم دلایل آن….

اول ، چاپ ماندگار است.

کی به پیام شما اهمیت میدهد وقتی صفحه تاریک میشود؟ محتوای الکترونیک می آید و می رود و و قتی رفت پیام تبلیغاتی شما نیز به همراه آن می رود. در مقابل چاپ برای مدتی طولانی باقی است. به تعداد دفعاتی که یک مجله دست به دست می‌شود فکر کنید. ممکن است یک مجله را حتی سه نفر بخوانند. این به معنی دو تا سه برابر شدن سرمایه گذاری مبلغ است.
به یک مثال جالب توجه کنید: در یک نظرخواهی خوانندگان مجله ایویک که همگی از مدیران تصمیم گیر صنعت فن آوری اطلاعات هستند اظهار داشته اند که مجله را به طور متوسط به ۳.۶ نفر دیگر هم می‌دهند. پس حتی برترین های آی تی نیز چاپ را به رسمیت می‌شناسند و از آن استفاده میکنند.

علاوه بر این یک مطلب خاص را می شود در یک مجله علامت گذاری کرد و به یک دوست نشان داد. یک نظر سنجی دیگر نشان داده است که ۲۴درصد خوانند های عادی یک مجله معمولا یک مقاله را به دیگری نشان می دهند. ۲۳درصد برای ارجاع بعدی خودشان نگه می دارند و ۱۳ درصد به وب سایت مربوط به آن مراجعه میکنند.
در عمل ماندگاری چاپ تأثیر خود را بر خود پیام هم میگذارد. چاپ القاء میکند که پیام شما مهم است. نشان می دهد که شما اینقدر به آن اهمیت می دادید که آنرا چاپ کرده اید. این نشان می دهد شما واقعی هستید و نه تنها مجازی و وقتی به شما نیاز هست در دسترس هستید.

خانه چاپ و طرح از آسمان

من این عکس آقای ساتیار امامی را که در فارس نیوز دیدم خیلی حال کردم. دلیل آن هم روشن است چون در گوشه سمت راست پایین عکس ، سقف خانه چاپ و طرح هم پیداست. واقعا قانونش برایم روشن نیست. آیا گذاشتن عکس اینجا ولو با ذکر نام عکاس و صاحب عکس مجاز است یا نه؟

لطفا اگر کسی آقای ساتیار امامی را می شناسد. اجازه این عکس را برای ما بگیرد. اگر بتواند نسخه رزولوشن بالای آنرا هم برای ما بگیرد که دیگر معرکه است

.

PDHCO birds eye

مطلب جدید در مورد کاغذ و مقوا در کتابخانه

در واقع قرار نبود این نوشته را من بنویسم اما حیفم آمد و گقتم هرچه زودتر منتشر بشود.

همکار عزیز ما جناب آقای شاپور تبریزی مطلب بسیار مفیدی در مورد کاغذ و مقوا نوشته اند و در بخش کتابخانه سایت قرار داده اند. لطفا مطالعه کنید وما را از نظرات خود آگاه سازید.

چرا آتلیه گرافیک خانه چاپ و طرح تعطیل شد؟

یکی از اعضا اصلی گروه مؤسس خانه چاپ و طرح یک طراح گرافیست بسیار مستعد بود به نام آقای امیر شهرابی فراهانی. امیر عزیز نه تنها یک گرافیست بسیار خوش ذوق و زبردست است بلکه دارای خلاقیت فوق العاده در ایده های تجاری و تبلیغاتی است ( من فعلا از هنر نویسندگی، بازیگری و خیلی هنرهای دیگر که من خبر ندارم صرفنظر میکنم.) اگر چه امیر خیلی زود از خانه چاپ و طرح جداشد اما در همان مدت کوتاه در سرنوشت خانه چاپ و طرح و معرفی چاپ دیجیتال به بازار ایران خیلی نقش داشت.

این قصه را تعریف کردم تا بگویم چرا خانه ما هم خانه چاپ است و هم خانه طرح. اما در طول این ده سال خیلی چیزها تغییر کرد مثلا روزهای اول مسئله ما این بود که اگر یک مشتری با ایر براش کاری را انجام داد و آورد ما چکار کنیم. اما امروز شاید اجرای غیر کامپیوتری یک طرح دیگر اصلا مطرح نباشد.

در طول این سالها خیلی از دوستان در آتلیه خانه چاپ و طرح در بازه های زمانی مختلف کار کردند. آقایان و خانم ها رضا مرشد زاده، پوریا صالحی، حسین شهرابی، مریم افسر، کوروش قاضی مراد، کاوه صرافان، مونا جعفریان و خیلی از دوستان دیگر ( لطفا از طریق کامنت کمک کنید این لیست را کامل کنیم) کسی که این سالها از روز اول در سال ۷۶ در کنار امیر شهرابی و رضا مرشدزاده تا روز آخر یعنی اسفند ۸۵ یکسره در آتلیه خانه چاپ و طرح حضور داشت، علی جهانیان بود. ( البته به جز دوره هایی که برای درس خواندن کار راتعطیل کرد) من واقعا از همگی دوستان خیلی ممنونم و هیچوقت لطفشان را فراموش نمی کنم.

در ابتدای سال ۸۶ پس از بحث و بررسی فراوان به این نتیجه رسیدیم که وجود آتلیه طراحی در خانه چاپ و طرح به جای کمک به مشتریان به دلایل مختلف به نفع مشتریان ما نیست. بهتر است اینجا مستقیما به شکلی از رابطه بین مشتری، شرکت تبلیغاتی، طراح گرافیک و چاپخانه که ما فکر می کنیم بهترین راندمان را برای همه طرفین در پی دارد، بپردازم. من ماجرا را به مفصلترین شکلی که می تواند اتفاق بیفتد تعریف میکنم. خوب ممکن است یک طراح گرافیک مشاوره تبلیغاتی هم بدهد که در آن صورت ماجرای ما یک بازیگر کمتر دارد.

ابتدا مشتری به شرکت تبلیغاتی مراجعه می کند. شرکت تبلیغاتی برای مشتری تحقیق بازار، برنامه ریزی بازاریابی و تبلیغاتی، طراحی کمپین ، مدیریت رسانه ، برنامه ریزی و مدیریت روابط عمومی و مراسمها و خیلی کارهای دیگر انجام می دهد. در شرکت تبلیغاتی معمولا یک نفر هست که به آن مدیر هنری Art Director یا مدیر خلاقیت Creative Director می گویند. شغل این خانم یا آقا واقعا کمتر به معنایی که در ذهن ماست هنری است. این فرد معمولا بسیار خلاق است و اطلاعات تجاری و ابتکارهای خوبی در کسب و کار دارد. وقتی ایده اصلی را مشتری تایید کرد مدیر هنری نقاش، عکاس نویسنده و طراح گرافیک را متناسب برای هر کار گرافیکی انتخاب میکند. این هنرمندان می توانند کارمندان شرکت تبلیغاتی و یا هنرمندان آزادی باشند که به صورت پروژه ای کار میکنند. البته شرکتهای تبلیغاتی معمولا مشتریانی را دوست دارند که بودجه رسانه ای بزرگی دارند. کار طراحی کمپین مرکز هزینه ،و پخش آگهی مرکز درآمد برای یک شرکت تبلیغاتی است. برای همین یک شرکت کوچک یا متوسط که بودجه رسانه ای کمی دارد خیلی مشتری مرغوبی برای یک شرکت تبلیغاتی نیست. اینگونه مشتری ها معمولا مستقیما با یک هدف مشخص مثلا طراحی یک بروشور به طراح گرافیک مراجعه می کنند و همه کار یکنفره توسط طراح گرافیک از ایده پردازی تا آماده کردن فایل برای چاپخانه یکنفره انجام می شود. (خدایی این موضوع ایران و خارج هم ندارد. این تنوع همه جایی است.)

به هر حال فرض کنیم این فایل آماده ي چاپ را یک نفردرست کرد. فایل بر روی سی دی یا هر وسیله دیگری برای چاپخانه ارسال می شود. چاپخانه از روی فایل یک نمونه رنگ و یک نمونه صحافی (دقت کنید دو جور نمونه مختلف ! یکی برای رنگ یکی هم برش خورده و صحافی شده که حتی می تواند سیاه وسفید باشد.) به همراه قرارداد برای مشتری ارسال میکند. مشتری هم یا از کار ایراد میگیرد و یا قرار داد را امضا می کند. چاپخانه هم کار را طبق نمونه چاپ میکند و برای مشتری ارسال می کند.

حالا اگر گرافیست تصمیم گرفت پای مشتری را وسط نکشد خوب موقع سفارش می گوید بسته بندی در لفاف بدون نشان چاپخانه باشد تا معلوم نشود کجا چاپ شده. اما به هر حال لزوم مراجعه فیزیکی هیچ یک از بازیگران ماجرا به چاپخانه وجود ندارد.

خلاصه من بعد توصیه ما به مشتری هایمان این است که عرضه کننده طراحی گرافیک خود را از عرضه کننده چاپ جداکنند. یعنی نه طراحی گرافیک را به چاپخانه سفارش دهند و نه چاپ را به طراح گرافیک. سالها قبل وقتی کار طراحی تا تاریکخانه لیتوگرافی ادامه پیدا میکرد لازم بود طراح همراه کار خود تا لیتوگرافی و شاید تا صحافی برود تا از کیفیت کار مطمئن شود. امروز اگر این کار لازم باشد یعنی چاپخانه کارش را بلد نیست. ماهم که لابد ادعا می کنیم کارمان را بلد هستیم قاطعانه می گوییم همراه بودن طراح یا ناظر چاپ کنار کار لازم نیست. طراحان هنرمند می توانند از وقت خود خیلی بهتر استفاده کنند و کافی است نمونه صحافی و نمونه رنگ را امضا کند و اگر کار مطابق آن انجام نشد به هزینه چاپخانه باطله کند. ما در خانه چاپ و طرح خیلی کارها مثل یووی را به شرکتهای همکار سفارش می دهیم و فقط نقش هماهنگ کننده را داریم اما در مورد طراحی این برنامه را نداریم چون معتقدیم طراح باید مستقیما و رودر رو با مشتری گفتگو کند و مشتري هزینه طراحی را تمام و کمال بپردازد. از طراحی مجانی یا با تخفیف بخاطر بهره مند شدن از سود چاپ هم بسیار دلخوریم. این کار شأن کار هنری را پایین می آورد. من خوشبختانه دیدم انجمن طراحان گرافیک این توصیه را به تمام اعضا خود کرده است. کپی رایت کارهای هنری یک امر جدی است که ما آنرا بسیار محترم می‌شمریم. لطفا اگر شنیدید که ما کاری را بدون اجازه هنرمند آن چاپ کردیم یا خواهیم کرد به ما اطلاع دهید.

در بخش پیش از چاپ ما امکاناتی را فراهم کرده ایم و مشغول تقویت آن هم هستیم تا بتوانیم به طراحان گرافیک کمک کنیم فایلهای خود را برای چاپ آماده کنند. بعدا در این مورد بیشتر می نویسم.

حالا یک مرحله مهم از کار باقی است و آن اینکه مشتری چگونه طراح خود را انتخاب کند. من فکر میکنم گرافیستها در ساخت وب سایت برای خودشان خیلی بی مبالات هستند. لطفا اگر خواننده این وبلاگ هستید و طراح گرافیست و سایت هم دارید آدرس خود را در کامنت این پست بگذارید تا به لینکهای سایتمان اضافه کنم.

اگرچه آتلیه طراحی خانه چاپ و طرح تعطیل شد اما خانه ما همیشه خانه توست !

!یک گرافیست لعنتی دیگر

زمین گرد نیست

توماس فریدمن نویسنده معروف روزنامه نیویورک تایمز، در سال ۲۰۰۵ کتابی نوشت با عنوان ” زمین گرد نیست، تاریخچه قرن بیست و یکم” . این کتاب بسیار پر فروش و معروف شد و البته بسیار جنجالی. نه خیر، من اینجا قصد پرداختن به این کتاب را ندارم. فقط می خواهم قسمتی از آن را که یکجور جالبی به نوشته قبلی ام مربوط است برایتان نقل قول کنم.در فصل ششم کتاب، ایده نویسنده به طور خلاصه این است: قبلا شما می بایست یک تخصص را در جوانی می آموختید و در مابقی زندگی با خوبی و خوشی زندگی می کردید اما در قرن بیست و یکم باید آماده باشید تا در هر سنی در اثر چیزهایی مثل تغییرات تکنولوژی یا رقابت جهانی دیگر تخصص شما به هیچ کار نیاید. در این شرایط تخصص بدرد بخور تخصص یادگیری یک تخصص جدید است ! یعنی شما باید متخصص تغییر شغل باشید. و داستان دوست دوران کودکی خود را به عنوان یکی از مثالها ذکر می کند. مابقی پست ترجمه بدون دخل و تصرف بخشی از کتاب است.دوست دوران کودکی من بیل گریر یک مثال خوبی از کسی است که با این مشکل رو برو شد و به خوبی از پس آن بر آمد. گریر اکنون ۴۸ ساله است و برای ۲۶ سال یک گرافیست آزاد بوده است (کارمند جایی نبوده است). از اواخر ۱۹۷۰ تا حدود سال ۲۰۰۰ نحوه کار بیل و سرویسی که به مشتریان می داد، تقریبا ثابت مانده بود.بیل می گوید: ” مشتریانی نظیر روزنامه نیویورک تایمز، یک کار شسته رفته آماده چاپ می خواهند.” پس اگر او می خواست یک طراحی برای روزنامه یا مجله انجام دهد یا یک لوگوی جدید برای یک محصول را تحویل دهد، در واقع می بایست یک اثر هنری خلق میکرد. باید آنرا رسم میکرد، رنگ آمیزی میکرد، بر روی مقوای مناسب می چسباند و آنرا با یک لایه کاغذ پوستی می پوشاند و آنرا داخل یک جعبه کارتونی با در پرونه ای قرار می داد و دست آخر آنرا به پیک یا پست پیشتاز می داد. بیل به اینکار میگوید هنر پروانه ای! در صنعت به این می گفتند اوریژینال که می بایست از آن عکاسی میشد و بر روی ۴ برگه فیلم تفکیک رنگ و چاپ میشد تا برای چاپ نهایی آماده شود. بیل میگوید: ” این کارها کاملا نهایی بودند و بعضا واقعا قیمتی. خیلی ها دلشان می خواست از این کارها داشته باشند و به دیوار اتاقشان نصب کنند. و البته نیویورک تایمز هر ازگاهی از این کارها نمایشگاههایی ترتیب می داد. بیل می گوید “اما در چند سال اخیر وضع کاملا فرق کرد. همه چیز شروع کرد به تغییر.” و این دقیقا وقتی بود که ناشرین و شرکتهای تبلیغاتی به لیتوگرافی دیجیتال و استفاده از نرم افزار های “سه گانه” کوارک، فوتوشاپ و ایلاستریتور رو آوردند. این نرم افزارها، طراحی گرافیک را بشدت ساده کرد. هرکس که از دانشکده هنر فارغ التحصیل می شود کار با این سه نرم افزار را یاد میگیرد. بیل معتقد است که طراحی گرافیک آنقدر ساده شد که به یک کالای عادی تبدیل شد. “طراحی گرافیک تبدیل شد به چیزی شبیه به بستنی وانیلی!” او میگوید “از نظر اساسی تکنولوژی به همه یک ابزارمشابه داد، پس حالا دیگر هر کسی می توانست خط راست بکشد و هرکس می تواند کاری را انجام دهد که تقریبا می شود گفت حداقل نیمه خوب است. قبلا تو باید یک قدرت بینایی خوبی می داشتی تا می فهمیدی که آیا همه چیز تراز است یا فونت درستی استفاده شده است، اما یک شبه هر کس توانست کاری را تحویل دهد که قابل قبول باشد.”اینجا بود که گریر شروع کرد از پله های ترقی بالا رفتن. حالا که دیگر ناشر ها فایل دیجیتال می خواستند و دیگر کسی از آن آثار هنری و قیمتی پروانه ای نمی خواست، گریر خود را به یک مشاور ایده پردازی تبدیل کرد. “ایده پردازی” چیزی بود که مشتریانش نظیر شرکتهای مک دونالد یا یونی لیور از او می خواستند. او دیگر از قلم و رنگ استفاده نمی کرد. بلکه فقط ایده اولیه را با مداد رسم میکرد. آنرا اسکن میکرد و با استفاده از موس آنها را در کامپیوتر رنگ آمیزی میکرد، بعد فایل را برای مشتری خود ایمیل می کرد. مشتری هم وقتی آنرا پسندید آنرا به یک گرافیستی که مهارت کمتری داشت می داد تا کار را تمام کند.گریر می گوید: ” البته همه ماجرا کاملا نا خودآگاه بود. من باید کاری را پیدا میکردم که دیگری نمی توانست انجام دهد. مخصوصا کاری که آن جوجه گرافیست نمی توانست با تکنولوژی انجام بده و البته کلی هم از نرخ من پایینتربگیرد. سفارش هایی شروع شد که در آن مشتری می گفت ” میشود شما فقط ایده اصلی را به ما بدید؟” آنها موضوع را به من می دادند و فقط از من اتودهای مدادی و ایده ها را می خواستند و نه کار تمام شده. من کماکان از مهارت خودم در رسامی استفاده میکردم اما فقط برای اینکه منظورم و ایده ام را بیان کنم و نه اینکه کار نهایی را اجرا کنم. آنها هم کماکان برای ایده پردازی پول نسبتا خوبی پرداخت میکردند. این من را به یک مرحله بالاتر ارتقاء داد. این بیشتر شبیه این بود که من مشاور باشم تا یک جافا JAFA(Just Another F…g Artist) . بازار پر از جافا است. اما حالا دیگر من مرد ایده ها بودم. مشتری فقط ایده را می خرید بعد یک جافا را استخدام میکرد تا کار را اجرا کند و یا اینکه آنرا به یک شرکت سفارش می داد. آنها می توانستد اتودهای خام مرا بگیرند. آنرا تمام کنند و با کامپیوتر آنرا اجرا کنند. اگرچه مثل این نمی شد که خودم آنرا انجام دهم اما کاملا قابل قبول بود.”

داستان آقای گریر ادامه دارد . او یکبار دیگر هم شغل خود را عوض می کند و میشود متخصص طراحی مورف… بماند برای بعد…

میشه کسی گرافیست خودش باشه؟

هم ما در خانه چاپ و طرح و هم قریب به اتفاق لیتوگرافها به مشتریانی که بایک فایل تصویری با روزولوشن پایین آنهم روی فلاپی از در وارد می شدند زیاد روبه رو میشدیم معمولا هم داستان شبیه این بود:” آقا میشه این رو برای ما زود چاپ کنید نمایشگاه داریم. ما همیشه کارامون رو می دیم استاد ابراهیم حقیقی اینبار عجله بود دادیم یکی از بچه های شرکت درست کرد.”

وقتی فایل رو باز می کردی می دیدی یکی از کارهای استاد حقیقی را بر داشتند و هزاربلای ناجور سرش در آوردن تازه روزولوشن فایل هم ۷۲ دی پی آی است. دو تا اشکال اینجا وجود داشت یکی اینکه معلوم نبود کار با اجازه و هماهنگی استاد حقیقی انجام شده یا نه و دوم اینکه کیفیت کار خراب بود و مشتری پر عجله.

قصدم از این نوشته، اشاره به مقوله “گرافیست خود باشید” است.

بی شک تحولات تکنولوژی در عرصه چاپ خصوصا پیش از چاپ رابطه طراح گرافیک، مشتری و چاپخانه را دستخوش تحولات اساسی کرده است. از طرف دیگربه نظر می آید ابزارهای دیجیتال برای طراحی گرافیک به نوعی قسمت خلاقه فرآیند طراحی را از فرآیند تکنیکی آن مستقل کرده است. بدون کنکاش بیشتر در این اتفاق فلسفی من به ذکر دو نمونه اشاره میکنم. یکی بزرگ و دیگری کوچک:

۱. نرم افزار مایکروسافت پابلیشر Microsoft Publisher

شرکت مایکروسافت این نرم افزار را اینگونه معرفی میکند:

“Microsoft Office Publisher ۲۰۰۷ helps you create, personalize, and share a wide range of publications and marketing materials in-house. New and improved capabilities guide you through the process of creating and distributing in print, Web, and e-mail so you can build your brand, manage customer lists, and track your marketing campaigns — all in-house.”

خلاصه اینکه “این نرم افزار به شما یاری می کند تا مستندات تبلیغاتی و انتشاراتی خودرا به کلی در داخل شرکت خودتان طراحی کنید” یعنی گرافیست خود باشید. اما چه جوری؟ این نرم افزار و نرم افزارهای مشابه یک مجموعه مفصل از الگو template دارند که کاربر می تواند آنها را انتخاب کند و مطالب خود را در داخل آنها قرار دهد. اگر کاربر به طراحی های موجود در آن قانع باشد که هیچ اگر نه می تواند به یک طراح گرافیک سفارش قالب کلی مثلا خبرنامه خود را بدهد و یک فایل تمپلیت دریافت کند. و هر ماه مطالب جدید را در آن بریزد و کار تمام!

نکته جالب دیگر اینکه لیست محصولات و الگوها خودش جنبه مشورتی هم دارد یعنی اینکه مثلا شما با دیدن تمپلیت کارت تشکرThank you note به فکر این می افتید که یک همچین چیزی چاپ کنید و از مشتریان خود تشکر کنید.(البته آنها که تسویه حساب میکنند)

۲. نمونه دوم یک شرکت کوچک اینترنتی است که فقط محصولش همین الگوهاست. البته کارش کمی حرفه ای تر است. یعنی الگو ها را با فرمت نرم افزارهای حرفه ای طراحی گرافیک عرضه میکند. بد نیست سری به سایتش بزنید

StockLayouts StockLayouts

“StockLayouts’ agency-quality templates make it easy to create great looking marketing materials affordably and quickly. Our royalty-free templates include customizable layout files, high quality stock photos and illustrations and are produced to exacting technical standards suitable for printing on a commercial press or color printer. StockLayouts offers creative templates for brochures, flyers, newsletters, stationery, postcards, ads, menus and posters for a variety of businesses. If you’re faced with time limitations, budget constraints or simply need new creative ideas, let our designs do the work.”

چالب اینه که اشاره دارند که الگوهای ما با “کیفیت یک آژانس تبلیغاتی” است. و خلاصه این یک راهیه که پول کمی خرج کنید وکمتر از اینکه از الگوهای آماده پابلیشر استفاده کنید، هویدا باشه

بیایید ببینیم بالاخره یک شرکت چه راههایی دارد:

۱. گرافیست خود باشید و خراب کاری کنید. برای این روش خیلی راههای گوناگونی وجود دارد!

۲. گرافیست خود باشید و از الگوهای آماده استفاده کنید. مثلا پابلیشر

۳. گرافیست خود باشید و الگوهای خود را به هنرمندان گرافیست حرفه ای که از شما خلاق ترند، سفارش دهید.

۴. گرافیست خود نباشید و کل کار را به یک گرافیست هنرمند و حرفه ای سفارش دهید و یک کار نو و بدیع دریافت کنید. البته بهای آنرا هم بپردازید!

۵. گرافیست خود نباشید و بهای کار گرافیکی مدل شماره چهار را بپردازید اما گرافیست شما خراب کاری کند چون….

۶. گرافیست خود نباشید و بهای کار گرافیکی مدل شماره چهار را بپردازید اما گرافیست شما از الگوهای آماده استفاده کند…

حتما راههای دیگری هم وجود دارد. اگر شما میشناسید در قسمت کامنت های این پست بنویسید.

پی نوشت: اشاره من به نام ابراهیم در این نوشته فقط از این بابت است که دلم برایش خیلی تنگ شده و نه اینکه رئیس انجمن صنفی طراحان گرافیک است وگرنه تابه حال اتفاق نیفتاده کسی از کارهای استاد کپی کند!

Adobe and FedexKinkos

adobe_kinkos.bmp

شرکت ادوبی به تازگی طی یک قرارداد دکمه سفارش چاپ به کینکوز را بر روی همه اکروبات ریدر ها قرار داده است.

این بدان معنی است که از این به بعد هرکس روی هر سیستمی یک فایل پی دی اف باز میکند می تواند با فشار یک دکمه به کینکوز سفارش چاپ بدهد.

کینکوز هم که در امریکا سر هر کوچه ای هست! طبیعی است که این داستان جنجالی به پا کرده. چاپخانه ها و انجمن های چاپ در آمریکا به ادوبی نامه نوشته اند و گریه و فغان که ای داد، پس ما چی؟

ما جرا دارد خیلی با مزه می شود

من مطمئنم که آخر ماجرا ادوبی یکجوری دل همه رو بدست میاره و صنعت چاپ که به یک معنا مهمترین بازار هدف ادوبی بوده رو از خودش نمی رنجونه…البته شایدم رنجوند!

اما این وسط لحن و نحوه بر خورد ادوبی با مشتریانش برای من خیلی جالب بود

نامه ادوبی را به یکی از معترضین اینجا برایتان کپی می کنم. درس عبرتی است برای همه ما به خصوص نمایندگان فروش شرکتهای خارجی که از انحصار در بازار ایران به نحو احسن استفاده میکنند.

Dear Cary,

Thank you for your recent communication concerning the Adobe/FedEx Kinko’s announcement. We wish we could send a personal note to everyone who has contacted us, but due to the overwhelming response, we are forced to send you a more formal letter. We understand that this announcement has caused concern among some of our partners and key business allies in the print community.

Our motivation for the deal was simple – offer customers, who are already printing and shipping through FedEx Kinko’s, a more seamless way of getting their print jobs done. Clearly, the industry did not view our announcement in that way. It was not Adobe’s intent to upset our loyal print partners or in-house print service providers. Adobe has a long history with the print community that we appreciate and value greatly.

We are currently working to set up a forum with a group of print partners to serve as an advisory council to Adobe on this issue. We will look for ways to accommodate your needs and those of the other members of the print community while respecting our contractual obligations with FedEx Kinko’s. The advisory meeting is tentatively scheduled for July ۱۷. If you have ideas or suggestions, please email them to printfeedback@adobe.com by July ۱۱th so we can include them in the forum.

Our goal remains steadfast: working with you to improve our customers’ experiences. Again, thank you for your feedback.

Regards,

Johnny Loiacono
Senior Vice-President
Creative Solutions Business Unit

سلام

سلام

از روز اول که ما در سال ۱۳۷۶ متولد شدیم، داستان اینکه “کی از بین میره و کی میمونه” وجود داشت. همه می خواستند بدانند که بالاخره ملخی ها شون رو باید زود تر آب کنند برود یا اینکه چند سال دیگر هم می توانند از آن استفاده کنند. جالب اینکه آن ملخی ها ماند و ما ماشین دیجیتال زایکن را کنار خیابان گذاشتیم کسی هم برنداشت.

اما خوب شد شانسی شانسی، من این پیش بینی را در یک مصاحبه توی مجله صنعت چاپ کرده بودم.

در هر حال به خوانندگان بی شمار این وبلاگ سلام عرض میکنم و معذرت می خواهم که هنوز هیچ چی نشده صحبت از مرگ کرد.

همگی سلام باشید.